مهدى عبداللهى

58

ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )

علت اين كه عمر بن سعد اين تكليف را پذيرفت اين بود كه ابن زياد او را با چهار هزار نفر نيرو مأمور كرد به سوى دستبى برود چون ديلميان بر آنجا دست يافته بودند در ضمن فرمان حكومت رى را نيز به نام او نوشت عمر سعد در محل حمام اعين اردو زده بود چون جريان امام حسين عليه السلام پيش آمد ، ابن زياد او را احضار كرد و گفت : نخست به سوى حسين برو وقتى از كار او فراغت يافتيم به محل حكومت خود مىروى . عمر سعد از اين كار عذر خواهى كرد . ابن زياد گفت اشكالى ندارد به شرط آنكه فرمان ما را بازدهى . عمر سعد چون اين سخن را شنيد گفت امروز را به من مهلت بده تا فكر كنم . ابن سعد با خيرخواهانش مشورت كرد جملگى او را از اين كار بازداشتند . و ليكن هواى ملك رى بر عقل او چيره شد و در نهايت جنگ با امام حسين عليه السلام را پذيرفت و گفت مىروم ؛ از اين رو با آن لشكر چهار هزار نفرى به كربلا آمد . چون عمر بن سعد به كربلا رسيد . عروة بن قيس احمسى را خواست و گفت به سوى حسين برو و بپرس براى چه امرى آمده و چه مىخواهد ؟ عروه چون از كسانى بود كه به امام نامه نوشته بود از اين كار شرم داشت عمر سعد اين پيشنهاد را با رؤساى ديگر لشكر مطرح كرد آنان نيز چون نامه نوشته بودند از اين كار اكراه داشتند تا اين كه كثير بن عبداللَّه شعبى كه شخصى بىباك و شجاع و پر رو بود برخاست و گفت : من مىروم اگر خواستى او را ترور مىكنم . عمر سعد گفت : قصدم كشتن او نيست و ليكن برو و بپرس براى چه آمده است ؟ كثير به سوى امام رفت . ابوثمامه صائدى چون او را ديد به امام عليه السلام گفت : خداوند امور شما را به خير بگرداند يا اباعبداللَّه . شرورترين اهل زمين ،